بديع الزمان فروزانفر

850

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

1 - سماع طبيعى ، آن كه نفس بواسطه‌ى قواى جسمانيه و آلات جسدانيه اصوات حسيه را استماع نمايد كه علامتش آنست كه صاحب آن را در وقت سماع علم به چيزى نمىباشد و جميع خطرات و خيالات از او زايل مىگردد و در خود طربى و شوقى مىيابد و چون شوق غالب شود به حركت در مىآيد ، حركتى دورى سماوى . بدين سماع اشاره است : كز نوايش مرغ دل پران شدى . 2 - سماع روحانى ، آن كه روح الهى بواسطه‌ى نفس ملكوتى استماع صرير اقلام صنع بر لوح محفوظ نمايد كه علامتش آنست كه صاحب او را در وقت سماع ، معانى و معارف غريبه در دل القا مىشود و بدن صاحب او ميل بارض مىكند اگر ايستاده است راكع مىگردد و اگر در ركوع است بسجود مىرود ، بدين سماع اشاره مىفرمايد : رسته ز آوازش خيالات عجب . 3 - سماع الهى كه سر انسانى كلمات الهيه را بلا واسطه استماع نمايد و علامتش حيرت سامع است چه آن ، عبارت است از شنيدن كلام الهى از هر ذره‌اى از ذرات كاينات و سامع را از استماع آن حيرتى عظيم روى مىدهد . بدين سماع اشاره مىفرمايد : وز صدايش هوش جان حيران شدى . نسخه‌ى عكسى به اختصار . تفصيل اين اقسام را مىتوانيد در فتوحات مكيه ، ج 2 ، ص 486 - 483 ، ملاحظه فرماييد . خود كدامين خوش كه او ناخوش نشد * يا كدامين سقف كان مفرش نشد غير آواز عزيزان در صدور * كه بود از عكس دمشان نفخ صور اندرونى كاندرونها مست از اوست * نيستى كاين هستهامان هست از اوست كهرباى فكر و هر آواز او * لذت الهام و وحى و راز او مفرش : نوعى از فرش و گستردنى شبيه نهالى و توشك ، چيزى مانند شاد گونه .